داستان سکسی جر خوردن زنم。 بهترین سکس عمرم با 2تا پسر

صکص: جر دادن خواهرم از عقب

😁مسعود هم فهمید که من ارضا شدم. اشکاش رو پاک کردم ولبخندی زدم ؛ مبارکت باشه خانمم! منم دولا شدم و کیر بابا رو کردم تو دهنم و حسابی براش ساک زدم. نمیخواستم با کسی سکس داشته باشم اونم یه غریبه. خلاصه نشستیم پای لز دیدن و کم کم هم دستمون رفت تو شلوارک و داشتم به کسم ور میرفتم و باز رفتم تو خیال که آخه سعیده چه جوری سکس کرده با داداشش و همینجوری داشتم تو فکر و خیال خودم سعیده و داداشش رو لخت تو بغل هم دیگه تصور میکردم که دیدیم مهسا داره بدجوری نگام میکنه گفتم چته ؟ گفت ببین با خودت چیکار کردی ؟ تازه سر افتادم که به به همچین کسه رو مالیدم که ابش زده بیرون و قشنگ جلو شلوارم رو خیش کرده بود راستی من چون تازه پریود شده بودم و دورش تموم شده بود شرت نپوشیدم که راحت تر باشم. دوباره همون سوزش اومد سراغم اما اینبار خیلی کمتر بود منم برا اینکه دردش کمتر بشه با دستام کونم رو برا بابا باز کردم تا راحت تر بتونه منو بکنه. اومدم اشپزخونه و گفتم چیزی میخوری گفت اره کیر. تو این فکرا بودم که دیدم بابام میگه کجایی دختر به چی نگاه میکنی ؟ به خودم اومدم دیدم عجب امروز روزه بدیه همش دارم سوتی میدم. خودم دان کردم و دیدم سکس زوری از هرکدوم یک عکس به همراه لینک دانلود اصلی قرار دادم. پاهای مونا رو باز کرده بود و رفته بود بین پاهاش واستاده بود و کیرش رو میزد رو کس مونا و بعد محکم میزد تو کسش. با همون لباس خواب دوبنده و نازکی که تا بالای زانوهاش بود و شرت وسوتینی زیرش نبود و همه چیزش نمایان بود! منم که دوره دهنم اب کیر ریخته بود با انگشتم اونا رو توی دهنم بردم اخه خیلی لذت داشت. خنده کنان :خاک بر سر پولکی تون کنن! جواب داد: فقط شلوارمو در میارم و اگه گفتی شورتتم در بیار جون بابا شلوارمو می پوشم. نویسنده: روزی از پیرمرد کتابفروشی پرسیدم مردم چرا کم کتاب میخونن پیرمرد ،لبخندی زد و گفت: کتاب یه آینه س که درون شخص و بهش نشون میده عده ای میترس با چهره ی واقعیشون رو به رو بش اینا دوس دارن با اونچه که از زندگی و جامعه برای خودشون ساختن عمرشونو تموم کنن عده ای دیگه اسیر بتایی هستن که در ذهنشون توسط دیگران ساخته شده وَلی یا جرعت شکستن این بتا رو ندارن و یا پرستش دروغ و به حقیقت ترجی میدن بقیه مردم از تغییر کردن خوششون نمیاد چون ، توان تغیی. تعجب کردم این موقع کیه گفتم نکه همسایه ها باشن و اومدن ببینن چه خبره! خانومه خندید و گفت میترسم تشابه اسمی امشب کار دستم بده. اونقدر اين ور و اون ور زد تا بالاخره از نفس افتاد. مستقیم اومد نشست روبروم و با وجودی که از حالتش مشخص بود که متوجه رفتارم شده ولی بی خیال سرگرم کار شد! بابا هم که اصلا انگار نه انگار مثل روزای قبل با ما رفتار میکرد جوری که خوده ما هم باورمون شده بود توی خونه هیچ خبری نبوده. بابایی انگشتش رو کرد توی دهنم من که چشمام بسته بود تو فکرم یک کیرو در نظر گرفتم و انگشتش رو میخوردم. چی شد یهو؟ با پوز خندی گفتم یک نگاه به خودت بنداز، متوجه میشی؟ مغرورانه نگاهی کرد:سعید حالت خوبه ؟ موردش چیه ؟ با حرص گفتم یعنی واقعا موردی نمیبینی ؟ سهیلا این چه لباسیه پوشیدی؟ خنده اش گرفت :خاک تو سرت سعید! دراز کشیدم کنارش در حالیکه مشغول ماساژ اطراف کوس وشکمش بودم بوسش میکردم و نازش رو میکشیدم. مهسا هم همونجور با دستاش لای کونش رو باز کرد و با یکی از دستاش کیر بابا رو گرفت و بردش سمت کونش. فکر اینکه هرکاری بخوابی با یه مرد بکنی و اونم نتونه هیچ کاری بکنه و در عین حال لذت هم ببیره. در حالی که دوباره نشستم یکی آروم زدم روی پاش،بمیری ماهی چرا در رو نبستی ؟ آبروم رفت. کیرش رو کردم تو دهنم و حسابی براش ساک میزدم اونم دستش رو گرفته بود به کمرش و بیشتر کیرش رو میداد جلو تا کاملا تو دهنم بره. چادر سیاهش، ذکر های هفته اش همه و همه گلویم را می فشارد. بابام گفت نه عزیزم قهر نکن این دفعه میخوام هردوتاتون رو با هم بکنم که نگین من بابای بدی هستم. گفتم چیه؟؟؟ گفت: یه سوال دارم ها؟ خارکسده یعنی چی؟؟؟ سرخ شده بودم و مونده بودم چی بهش بگم گفتم :کی اینو گفته؟ گفت: تو خیابون با یکی از بچه ها دعوام شد بهم گفت خارکسده. بابا سر کیرش و اروم گذاشت دمه کونم وای بزرگیش رو کاملا حس میکرم. بابا هم بدون اینکه حرفی بزنه رفت سمت اتاقش و لباساش رو در اورد و من و مهسا از فرط خجالت سرخه سرخ شدیم و نمیدونستیم چی بگیم. امیدوارم از طولانی بودن داستانم خسته نشده باشین گرچه خیلی سعی کردم کمتر جزییات و چیزایی که لازم نیست رو نگم. زبونش رو دوره کسم میچرخوند و بعد از پایینه کسم تا بالای کسم زبونش رو فرو میکرد داشتم از حال میرفتم. سرم حسابی گرم شده بود و نم نم فکرم داشت قفل میشد. کیرش رو چند مرتبه زد به صورتم منم دهنم رو باز کردم تا براش ساک بزنم تا اونم ابش بیاد. اونم حر دخترش رو گوش میکرد و حسابی تو کونم تلمبه میزد و داشتم از حال میرفتم که دیدم کیرش رو از تو کونم در اورد و رفت سراغ مهسا. کیر بابا بی حال شد و ما هم اخرین قطرات ابش رو به نوبت تو دهنمون خالی میکردیم. در آخر یه لب نسبتا طویل از همدیگه گرفتیم و اونو مرخص کردم. اسمم بکتاشه و بچه افغانستان استم تو کابل زندگی میکنیم من کوچکترین پسر خانواده استم و شش برادر دارم الان که این داستان رو برای شما می نویسم 24 سالمه و برادر بزرگم حدود 17 سال قبل ازدواج کرده و حاصل ازدواجش 6 بچه استش بچه اولیش دختر استش که اسمش مرجان است الان 16 سالشه و خیلی زیبا و تپله من که عمویش استم از بچگی بهش چشم داشتم حتی از دوران 8 یا 9 سالگی اون چشم من دنبال اون بود در همون دوران من تونسته بودم مخشو بزنم و هر از گاهی دور از انظار می بردمش و کیرمو تو دهنش می کردم و اونم برام می خورد خوب زندگی روال عادی خودشو می گذراند تا اینکه منم بزرگ شدم و اونم بزرگ شد. بخاطر همین اکثر شبا تا دیر وقت توی شرکت بودیم. منم سرم رو با حرکت دست اون هماهنگ کردم واقعا خوشمزه بود بابا رو نگاه کردم دیدم چشماشو بسته و داره خفیف ناله میکنه منم دیدم خوشش اومده یواش یواش از نوک کیرس لیس میزدم تا اونجایی که کامل توی دهنم رو پر میکرد و دیگه جایی نداشت بره پایین تر. با کلی اشتیاق و شیطنت پرید روی تخت، داگی شد و کونشو بالا داد، مشت پرشو باز کرد و بات پلاگ بنفششو گذاشت دقیقا روی سوراخ کونش. و همونجور شروع کرد رو کیر بابا کسش رو بالا پایین کنه. باباهم چون باید پاهای مهسا رو میگرفت که پایین نیاد مهسا خودش کیره اون گرفت و بردش سمت سوراخ کونش. اونم لباش رو گذاشت روی لبام و زبونش رو کرد توی دهنم و توی دهنم تابش میداد. هر وقتی من بخام اونو تو بغلم داشته باشم به بهانه های اینکه بیا باهات درساتو مرور کنم پیش خودم فرا می خونم و ازش کامی می گیرم چون حالا سکس داشتن با من واسه مرجان خانم حالا عادی شده معمولا این کارو از طرف شب ها می کنم چون همه فامیل بالای من اعتماد داره و هر گاه مرجان رو کسی هم صدا بزنه میگه تو اتاق بکتاشه دیگه خیال همه راحته و منم از چنین فضای اعتماد استفاده اعظمیمو می کردم و تنها درب اتاقمو قفل می کردم تا مبادا کسی یهو داخل اتاق بشه و دیگه مرجان رو که براش عادی شده بود می خوابوندم و شروع می کردم. گفت اگه دوست داشتی بیا داخل گفتم باشه. آن شب پنجره ی پذیرایی را باز گذاشته بودیم تا بوی باران با می گساری ما حل شود. هراز گاهی هم از بابا لب میگرفت و با زبونش صورت و گردن بابا رو لیس میزد. بابا جا خورد و گفت چیه ؟ مونا گفت دراز بکش رو تخت. دیدم دختره داره خیلی التماس میکنه براش گفتم که من قصد ندارم آیندتو خراب کنم ک پردتو بزنم اگه خدا خواسته باشه تو رو شوهرت باید پردتو بزنه من نمیخام این کارو بکنم که دیگه یه کم این حرفام براش آرام کننده بود و ازم تشکر کرد ولی داشت میگفت بیا دیگه به این ما جرا پایان بده که من براش گفتم دختر داداش عزیزم من تو رو به اندازه قلبم دوست دارم من میخام باهات تا زمونیکه شوهر نکردی در کنارت باشم و باهم باشیم و هر آن لحظه ای که خواسته باشی من در اختیارتم و میتونی ازم کام بگیری و با کیرم ور بری ولی نه به اندازه ای که من تو رو از جلو بگام اون به این حرفام دقیق گوش می داد و براش آرام بخش بود وقتی من گفتم تو میتونی ازم کام بگیری و از کیرم استفاده کنی نه به اندازه که من کوستو بکنم یه لحظه دیده شاد شد و لبخندی زدو گفت پس اگه منو نمیخای از جلو بکنی از عقب که دیگه باید منو بکنی. بابا کم کم اومد پایین و سینه هام رو کرد تو دهنش و اونا رو مک میزد. اصلا چرا ماهی باید بفهمه امشب چه اتفاقی افتاده ؟مطمئنا سهیلا نمیره بهش بگه من دوست پسرت رو تحریک کردم، با هم سکس کردیم! نمیدونید من الان که این داستانو می نویسم از خوردن آن چی حسی دارم. گفت اره ه ه ه ؟ ؟ ؟ گفتم اره و خانوم بلند شد و رفت سمت اتاق من. خلاصه کلی با ذوق و شوق از اونجا و دوستاش که کجاها رفتن و چیا خرید کردن و کلی حرف دیگه واسمون تعریف کرد. خودش رو کامل کشید روم ودستاش رو کرد زیر سرم و همراهی کرد. گفت ابم رو کجات بریزم گفت توی دهنم خالیش کن. بعد گفتم مهسا یه چیزی بپرسم ؟ گفت نه خسته ام بیخیال بزار میخوام تو همین وان یکمی دراز بکشم. بابا سره کیرش رو کرد تو کونم و یواش یواش شرو کرد تلمبه زدن. خیلی داشتم لذت میبردم و همینطورم داشتم تو ذهنم این جریان رو برای سعیده دوستم تعریف میکردم و چهرش رو تصور میکردم که وقتی بهش بگن چه جوری میشه. ودوباره خنده به حالت طعنه گفتم :خوب استاد خودت یادم دادی هر موقع تشنه ام شد آب بخورم! حسابی تلمبه زدنش رو سریع کرد اما چون یه دوباری ابش اومده بود خیلی طول کشید تا ابش بیاد. بهترین سکسم تا امروز همون بود. حس اینکه الان کاملا کونم پاره میشه و یه کیر کلفت میره تو کونم منو بیشتر حشری میکرد. شب بخیر توی تخت مهسا خودش رو رسوند بهم و گفت مونا خیلی خوب بود این چند روزی برا من برا تو چی ؟ گفتم ای بدک نبود گفت تو غلط کردی خیلی هم حال کردی. خلاصه بابا ما رو فرستاد بالا تا خیالش از جانب ماراحت باشه بعد گفت بچه ها من زود میام شماهام برین تو خونه. همه چشم به در بودند ببینند نفر بعدی کیست؟ مانند همیشه و بی تفاوت به شب مهمانی، با چادر سیاه و مقنعه ی چانه دارش آمده بود. گفتم خوب ادم و خر میکنی که چیزیت نگه ها اونم یه خنده ملیح کردو هیچی نگفت. تا قیل از اینکه مامان بیاد چند مرتبه ای با بابایی میخوابیدیم و واقعا جزو روزای قشنگ زندگیم بودند. اونم گفت اخ جون و کیر بابا رو دست گرفت. من داریوش کریمی هستم در استودیوی بی بی سی در واشنگتن. مونا شروع کرد بابا رو لیس زدن و اومد پایین. نیازی هم نیست زوم کنی دونه دونه های روی پستونات رو هم میشه شمرد! یه جیغ بنفش کشید و گفت تو چیزه دیگه میبینی ؟ من که همون دراکولای بابا رو میبینم و الهی قربونش برم. ترسیده بودم و عصبانی شده بودم که چرا در نزده تا زود تر خودمو جمع و جور کنم. منم سرم رو اوردم پایین و اون ده گوشم گفت ممنون. ما 7ماه باهم بودیم و بالاخره آقا رضایت داد تا باهام مطرح کنه. اونم گفت قربون کس مامان جونم برم. یه دفعه هم برگشت و پشتش رو کرد به سمته بابا و حالت شصت و نه خوابید روش کونش رو حسابی قمبل کرد تا کسش قشنگ مماس دهن بابایی باشه و خودشم کیر بابا رو کرد تو دهنش. گفت جان یعنی چی ؟ گفتم منم اسم مثل مامانت موناست. ما هم سریع خودمون رو شستیم و از هم یک لب جانانه گرفتیم و همونجور لخت اومدیم بیرون و خودمون رو خشک کردیم. مسعود خیلی قشنگ رفت لای پاهام جوری که بدنش با من زاویه نود درجه داشت و یکی از دستاش رو برد پشتم و با انگشت با کونم ور میرفت وبا اون یکی رون پامو گرفته بود. گفتم مهسا خفه شو دیگه همچین کیر کیر میکنه امگار ناحالا طعمشو چشیده. مادر مرجان که خانم داداشم استش خیلی زیبا و باریک اندام و خیلی جلد نرمی دارم هر گاه کسی بهش دست بزنه گویا اینکه به پنبه دست زده باشد. چون قبل از این ماجرا در طول رابطه 8 و یا 9 ساله مون من به کونش بیشتر توجه میکردم و واسش میخوردم و اون هم از دادن کونش به من باکی نداشت وراحت هر وقت که می خاستم اونو از عقب بگام برام نه نمی گفت ولی تا همین ماجرا حتی اونو از عقب هم نگاییده بودم. مهسا یه هیکل خیلی گوشتی و خوبی داشت سینه هاش همونجور که گفتم حدود شصت شده بود و کون خیلی بزرگی داشت و هرکی که اون نمیشناخت فکر میکرد که از منم بزرگتره. بابا هم مثل اینکه تازه یادش به ماها افتاده بود یه نگا به من کرد و دید موضو از چه قراره یه خنده تحویلم داد. چشمش که به من افتاد گفت: سعید نمازتو خوندی؟ علی رقم میل باطنی گفتم: آره خوندم! مونا خانم هم رفت داخل وان نشست و اب رو روخودش باز کرد و به مسعود گفت مسعودم بیا تو هم پیشه مامانیت. بعد از اینکه یه کمی حالمون سر جاش اومد گفت حالا حرفتو بگو! درسته که ما خیلی الان با هم راحتیم و با هم شیطونی هم کردیم اما باید مواظب باشید که جلو دیگران گاف ندید و یه موقع خودتون رو لو ندید هرچند که ما خانواده ایم و کسی نمیتونه زیاد بهمون شک کنه اما بازم مواظب باشید مخصوصا اینکه سنتون برای این کارا هم یکمی کم هستش هرچندم از لحاظ هیکل و قیافه مثل یک دختره بالغ میمونین اما بازم باید حسابی هوای کار خودتون رو داشته باشید. منم دیدم خیر امروز آبجی هستی نمی خواد یه حالی به داداشش بده. دیدم بابا با دستاش داره سرعت ساک زدنمو زیاد میکنه موهامم که ریخته بود روی کیرش و نمیذاشت حرکت ساک زدنم رو ببینه مثل اینکه ناراحتش میکرد گفت موهاتو بزن کنار میخوام ببینم دخترم چه جوری برا باباجونش ساک میزنه اره بخورش کیر بابات رو بخور و همینطور سرعت میداد به کارش جوری هم من براش ساک میزدم که فکر کنم واقعا داشت لذت میبرد که یهو یه اه بلندی کشید و حس کردم توی دهنم داره پره پر میشه کیر بابا قرمز شده بود و رگاش زده بود بیرون یهو دیدم داره ابش میاد خواست بکشه بیرون که من نذاشتم و اونم فهمید و تمام ابش رو توی دهنم خالی کرد همونجورم حرفای حشری کننده ای میزد بخور اره همش رو بخور ابه کیر باباجون رو بخور همون ابیه که ریختم تو کس مامان جونتون و شما دوتا خوشگل رو درست کردم اره بخور همش رو بخور. گفت تو دختره این بابای خوشگلی ؟ گفتم اره مگه چیه ؟ گفت هیچی عزیزم هم خودت خیلی خوشگلی هم بابات. بابام گفت بد شد گفتم چرا گفت امشب باید با دست حساب کنم. مسعود هم بلند شد و از مامانش چند تا بوش گرفت و خودمون رو شستیم و من اومدم بیرون و رفتم لباس پوشیدم. شب … همین که اومد حرفشو بزنه مامان که رفته بود حمام اومد و گفت شب چی ؟ بابا گفت هیچی شب به بچه ها گفتم زود بخوابن مامانشون از راه اومده خسته است مزاحممون نشین. بلند شدم آب میوه درست کردم و آوردم براش. یکی گفت دختر خانوما این اقا باباتونه ؟ صدای یه خانوم بود. مسعود و مونا هم بعد اومند و بابایی هم پشت سرشون. ناچارا نیمرویی درست کردم و شامم رو خوردم. اونقد کشیدم که احساس کردم دیگه تو حال خودم نیستم. خوشبختانه چیزی هم نمی تونست ببینه و من سریع خودمو جمع و جور کرده بودم و مجله سوپر رو هم گذاشته بودم زیر کتابا. سینهای بابا رو لیس زد رسید به نافش و بعد با یک حرکت کیر بابا رو کرد تو دهنش و شروع کرد کیر بابا رو لیسیدن. این کارو طوری می کرد که اگه می خاستی سه دونه خیارو پشت سر هم تو کسش می کردی باز هم کم بود و سرد نمی شد. تا ابش اومد و همش رو تو کونم خالی کرد و هی میگفت جان کون دخترم رو جر دادم. بعد سره کیرش رو گرفت و کرد داخل کس مامانیش مامانش هم که تازه از کس داده بود کسش کاملا بازه باز شده بود و راحت کیره مسعود رو داخلش جا داد. یکمی منو خم کرد و کونم رو داد بالا کمرمم تا اونجا که میشد داد پایین تا حسابی کونم قمبل بشه براش. خیلی تعجب کردم این مهساس اونم بابای منه ؟ بابا هم گفت پدر سوخته این کارا رو از تو اون ماهواره یادگرفتی یا کسی یادت داده ؟ گفت بابا هر دوش بابا گفت از کی مثلا ؟ مهسا گفت خودتون! چند دقیقه ای توش نگه داشتم تا عادت کنه و خیلی نرم شروع کردم حرکت کردن. بابا ابش اومد و کون منو محکم کشید سمت کیرش تا ابش رو توش خالی کنه. مونا هم با دستش اب مسعود رو رو بدنش میمالید. ولی دیگه کار تموم شده بود و باید یک جوری جمعش میکردم. تا اس ام اسم را خواندی پاکش کن. همینجوری که پاهاش توی لگن بود بلند شدم از سوپ ریختم توی ظرف و براش آوردم خورد. اومدم تو اشپزخون و یکم شربت درست کردم و خوردم. لباش رو ول کردم و چرخیدم روش. مامان گفت مزاحممون نه مزاحمم نشن. خیلی جالب بود اب بابا روی صورتامون داشت سر میخورد و دائم اه میکشید و میگفت جون به این دوتا دختره جندم جووون که شماهام مثل مامانتون حشری هستین و باباییتون رو از کمر میندازین. بابا گفت بکنم ؟ گفت بابا تروخدا زود باش دارم میمیرم. خواهرم شلوار قرمزشو کشید پائین. البته اون روزا سکسمون خیلی مبتدی بود ولی بعد ازدواجش دیگه کردن خواهرم و دوست دخترام و حتی سکس با خواهرم و یه جنده فرق آنچنانی نداشت برام به خصوص اینکه بعد 2 سال راه افتاد که ساکم بزنه هر چند روزای اول با اکراه اینکارو می کرد. اختیارم دست خودم نبود صداهای تحریک کننده بابام که دائم داشت به مونا میگفت و اه کشیدن های مدام مونا که داشت حال میکرد و از کس دادنش لذت میبرد و کس خیس اب خودم همگی بهم میگفتند تو هم لذت ببر. گفتم برا چی مگه چی شده ؟ گفت هیچی عزیزم اما مثل اینکه دوست داره امشب پیشه بابایی بخوابه … گفتم یعنی چی ؟؟؟؟؟ بابا میخوای با یه زنه غریبه بخوابی ؟ گفت از نظر تو عیبی داره ؟ یکمی من من کردم و گفتم نمیدونم. یکم خیالم رحت شد سرم رو اوردم بالا و دیدم یه خانوم 40 ساله با یه ارایش نسبتا کم و سکسی با یک پسر حدود 20 ساله تو ماشین هستن. با وجودی که حسابی ترسید ه بودم وخجالت میکشیدم ولی احساس کردم از این که دیده مراقبش هستم ،بدش نیومده! بابا خیلی تقلا میکرد که دستاش رو رها کنه و بتونه راحت مونا رو بکنه اما نمیتوس و همینم مونا رو خیلی حشری میکرد. خواستم برم دستشویی که تلو تلو خوردم داشتم میخوردم زمین که دیدم تو بغل سهندم. پس با این وضعیت، الان وقت آب خوردنه! همچنان لبامون رو هم بود و دست اونم توی شرت من و داشت کسم رو میمالید. راست راستی منظورش اینه سکس کنیم! دوباره کنارش دراز کشیدم و گرفتمش توی بغلم. بابا رفت سراغ تلفن و یک زنگ زد به مامان. نیوشا هستم 31 ساله از تهران قدم 167 وزنم 78 سینه هام معمولیه اما باسنم خیلی بزرگه بزرگ ولی گرد و خوشگل. یه لحظه نفهمیدیم چه جوری خودمون رو جمع و جور کردیم و ماهواره رو خاموش کردیو لباسمون رو تنمون کردیم البته جلو بابا اکثرا راحت میگشتیم و زیاد به پوشش خونه توجه نمیکردیم. دستش رو باز کرد وکیرم رو گرفت و آروم شروع کرد به مالیدن و درر حالیکه انگشتم رو رسونده بودم روی چوچولش وآروم لمس میکردم و میمالیدم انگشت وسطی رو فشار دادم توش و نگاهش کردم. یه شلوار ورزشی قرمز پاش بود و یه پیرهن منم زیر شلوار داشتم. در همون حین هم یه نگا به من انداخت و یه چشمک بهم زد که مثلا همه چیز خوبه ؟ منم بهش یه لبخند زدم. سرم رو که چرخوندم دیدم مستوره خانم بالای سرمون ایستاده و یک کاسه سوپ دستشه ،آروم میخنده! که دیدم بابایی کاملا لخت شده و لباسای مهسا هم یه طرف افتاده و دارن حسابی با هم حال میکنن. گفت مونا جونم میخوای ابم رو برات بیارم گفتم اره بابا برام ابه کیت رو بیار بریز تو کونم. گفتم:شاید یه چیزیشه بذار ببینم و مهلتش ندادم و شلوار و شرتشو کشیدم پایین اولش یه کمی زور زد که جلومو بگیره ولی نتونست عجب کیرررررررر باحالی این داداشمون داشت و ما نمیدونستیمد بی مو و لاغر ولی دراز بهش گفتم:یادته یه بار ازم پرسیده بودی بچه چطوری به دنیا میاد؟؟؟ آره ادامه دادم ببین مردا باید شومبولشونو بکنن تو سوراخ خانوما تا بچه درست بشه. دستاش رو محکم دور گردنم پیچیده بود و با استرسی که توی چشماش بود زل زده بود بهم. عهد کردم با خودم بشینم درسم رو بخونم. مقنعه ی چانه دارش را از سرش برداشت و موهایش را با شره ای در هوا پخش کرد. و کونش رو داد بالا خودش شرو کرد با کس و کونش بازی کردن منم با دیدن این صحنه بیشتر حشری شدم. خواهرم سکسی می گفت ووووووووووویییییییی وووووووووییییی این چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟! بابا حسابی حشرش زد بالا و گفت زود باش مخوام از کست بکنم که خانومه هم انگار دوست داشت بابا تو کف بمونه. مامان هم هلش داد گفت برو اذیتشون نکن بزار بخوابن. اینو بگیر دستت تا بتونم حواسم رو جمع کنم. من گفتم نه عزیزم اینبار باشما کار داره. من تو راه همش فکرای جور وارجور میکردیم و مهسا هم که خماره خواب بود گفت من میرم بخوابم. تقریبا شب عید بود نشسته بودم تا یه دختر نوجوان حدود پانزده ساله آمد داخل و تقریبا هیکل درشتی داشت نسبت به سنش حدود ۱۷۰ قد ۷۰ کیلو وزن یکی دوتا مدل لگو شلوار برداشت همینطور که داشت لگ هارو میدید گفت اجازه بدید مادرم بیاد اونم نظر بده. بابا گفت اومدم فقط از شما دوتا اجازه بگیرم اگه راضی نباشین مطمئن باش منم دست از پا خطا نمیکنم و همین الان ردش میکنم بره. گفتم بابا میخوام کیرت رو زود بکن تو که دارم میمیرم کهسا هم همون حال اومد جلو من و پاشو باز کرد منو کس رو شرو کردم براش خوردن. مسعود کیرش رو گرفت و از پشت سر داخل کس مامانش کرد و کونه مامانش رو گرفت و هرباری یک چک میزد تو لمبر های کون مامانیش. گفت نه البته یه نه گفتم که خودم گوشم کر شد. همه ی صندلی ها نصیب مو سفید ها شده بود. تو همین فکرا بودم که دیدم بابا یه حالیه و اومد دمه دره خونه و زنگ زد. داشت اشک می ریخت و مدام التماس می کرد که دیگه بسه و بیا منو جر بده ولی من کوتاه نمی اومدم چون اولا نمی خاستم پرده شو بزنم دوما میخاستم اونقدر بهش حشر بدم که راه رسیدنمو به مادرش هموار کنم چون از قبل یه برنامه های واسه مادرش داشتم و اون برنامه ها رو جز از طریق مرجان خانم نمیشد اجرا کرد. بلند شدم ایستادم و اونم ایستاد. سینه هام روی سینه هاش جفت شده بود و اونم کیرش رو با سرعت بین پاهام عقب و جلو میکرد. و مونا هم برگشته روش سمت بابا و داره اینبار از روبرو به بابا کس میده. بابا هم دراز کشید و مونا هم گفت دستات و پاهات رو از هم باز کن میخوام ببیندمش به تخت و هر جوری که میخوام باهات حال کنم. مونا هم گفت اره عزیزم کونه مامانیتم جر بده. سهند مثل خودم حشری بود و همیشه میگفت بوی تنم دیونه اش میکنه و راست می کنه. نمیدونستم چیکار کنم و چی بگم اصلا نمیکشید مخم اما واسم جالب بود و از یه جهت هم دلم میخواست بابام اگه خواسته ای داره بهش برسه چون میدونستم هیچ وقت بیگدار به اب نمیزنه و خیلی هم فکرش بازه و الکی کاری رو نمیکنه. طبق معمول کلید نداشتم زنگ زدم خواهرم درو باز کرد و رفتم داخل. همونجوری خانومه ارم رو کیر بابا نشست و هیچ حرکتی نکرد. مهسا هم دیدم به پشت خوابید و پاهاش رو گرفت بالا مثل ادمی که میخواد از کس بده. پس اگر سهیلا نیاز داره، باید یک کاری براش کنم! داشتم خودم رو اماده میکردم که از کون الانه که بدم. بابا گفت چیه ؟ نمیخوایش بدمش خواهرت ؟ گفتم نه دوباره از اون نه های معروف خودم که بابام گفت باشه بابا چته اصلا مال جفتتونه. اونم یه بالش اورد گذاشت زیر شکمم و کونم رو داد بالا و از اونجایی که بنده زودتر طعم کیر بابا رو تو کونم چشیده بودم خیلی با لذت بیشتری کیر بابا رو داخل کونم حس کردم و مثل توی الاغ اینهمه جیغ و داد نکردم. دستم رو از پشت کشیدم تا روی باسنش وکمی مالیدم و انگولک کردم وکج کردم به روی رونش وتا کنار کوسش بردم جلو. نمیدونم چند ساعت خوابیده بودم اما وقتی بیدار شدم دیدم هیچ خبری نیست و همه چی خیلی عادی شده بود خبری از مسعود و مامانش هم نبود. بابام گفت به به دختره گلم بیا پیش ما خوش میگذره ها که من گفتم نه و سریع رفتم توی اتاقم. بعداز اون روزی که نزاشتیم مهسا بویی از جریان ببره. مسعود یه نگاه به من کرد و دید دارم از شهوت میمیرم اونم حشری تر شد و کیرش را محکم میزد تو کس مامانش. بابا حسابی کیرش رو کرده بود تو کون من و داشت تلمبه میزد. تو راهه برگشت نزدیکای خونه بابام گفت فکر کنم یکی داره دنبالمون میاد ماها یکم ترسیدیم گفتیم نکنه میخوان اذیت کنن. سپتامبر 5, 2011 من ساناز هستم 24 سالمه و از 18 سالگی سکس و تجربه کردم. ازش خواسته بودم از کون بکنمش چون تاحالا تجربشو نداشتم، اونم از خدا خواسته بعد از اینکه توی دسشویی خودشو تمیز کرد، رفت سروقت آماده کردن سوراخش برای قورت دادن کیرم. فرداش هستی بهم گفت از پشت دیروز کلی خون اومد و دیگه توی سکس نزاشت از عقب کاری بکنم و تا حالا فقط 5 بار شده که من آبمو از کردن کونش آورده باشم ولی تا دلتو ن بخواد لا پائی و الانم 4 ساله آبجیم اجازه داده که منم براش مثل شوهرش باشم. تواتاقم پشت میز بودم و در رو بسته بودم و مجله رو گذاشته بودم رو میز و داشتم نگاه میکردم و دستمو برده بودم تو شرتم و سعی میکردم با کوسم ور برم. تو همین حسو حال بودیم و داشتیم و کوس و کون همدیگه ور میرفتیم منم چشمام رو بستم و دوباره رفتم تو فکر سکس بابام و داشتم حال میکردم. سهیلا که انگار از رفتار من شوکه شده بود، بدون اینکه حرفی بزنه زل زده بود و حرکات منو زیر نظر داشت. مسعودم که اینا رو شنید گفت اما مامان من به بابا میگم تو به این اقاهه کس دادی. عذاب با تو بودن از لذتش بیشتر است. اَه مغزم شده بود مثل بازار سید اسماعیل هزار جور فکر و صدا توش وول میخورد و به تنها چیزی که فکر نمیکردم کار بود. دیدی چیزی رو که نچشیده بودی بهت چشوندم. بابا بهم گفت میخوای سکس بابات رو ببینی ؟ گفتم نمیدونم بابا. مهسا از زیرم بلند شد و اونم اومد روی سنگ حمام که کنار وان بود خوابید. خودم هم مشغول خوردن و بازی با کوسش شدم. بر خلاف انتظارم که ممکنه ناراحت باشه وسرد و یا حتي بد برخوردکنه، با لبخند جوابم رو داد و تشکر کرد. یه لحضه یه سایه افتاد رو بدن مهسا ترسیدم سرمو بالا کردم دیدم بابایی لخت وایساده بالا سرمون. حق میدادم به بابا که چشمش بگیره و بخواد باهاش یه سکس درست حسابی کنه. اونو خوابونده بود رو تخت و خودش پایین واستاده بود. مسعود کیرش رو از کس مامانش دراورد و چند تا ضربه به کس مامانش زد مونا هم تو خودش میپیچید و هی عقب جلو میرفت. زودباش منو بکن من کیرت رو میخوام. با یه نیشخند رفتم یواش تو اتاق بابا اینا و برای یه دونه رکابی هایی که همیشه میپوشید و هیکل سکسی بابا رو قشنگ معلوم میکرد و شلوارکش رو براش اوردم دادم دستش. لباسای سهندو در آوردم و کیرشو کردم تو دهنم. بابا هم سره کیرش رو گرفت و برد سمت کونه من. چون تازه کون داده بودم درد زیادی نداشت اما با سوزش همراه بود. گفتم بابا … گفتش باشه چیکار کنیم دیگه همین دوتا دخترو داریم و هرچی هم داریم ماله شماهاست دیگه باشه امشب میخوام بعد از چند وقت یه دلی از مامانتون سیر کنم. با صدای جیغ ماهی متوجه شدم تقریبا نصف بیشتر کیرم رفته تو. شروع کردم کیرش رو خوردن از سر کیرش میلیسیدم تا پایین کیرش. بابا خیلی هم در عین جذابیت و پرستیژش خیلی هم شوخ طبعه و همین اخلاقاشه که همه رو مجذوب خودش میکنه اونشبم تا میتونست ما رو میخندوند. گفتم خاک توسرت الان اینا که بدرد نمیخورن بزارشون دره کوزه ابشوه بخور تا ساعت یک و نیم شب که برنامه قشنگا شرو میشن. رو به من کرد و گفت: خوب خوابیدی عزیزم؟ مهمونا کی رفتن؟ کدوم مهمونا؟! بابا هم خیلی بهش حال داده بود و همش میخواست تلمبه بزنه. وقتی خیالم راحت شد بلند شدم رفتم سمت دستشویی که مثلا به بهانه دستشویی برم ببینم چه خبره. هر سه بیحال شدیم بابا اومد سرش رو اورد سمت لبامون و یه چند دقیقه هم با لبامون بازی کرد و اونا رو خورد و همونجا پیشمون دراز کشد. مونا بعده اینکه حسابی کیر بابا رو خورد از تو کیفش یه دونه کاندوم در اورد و سر کیر بابا زد. حوله خیس انداختم روی صورتش و داشتم پاهاش رو توی لگن می شستم و ماساژ میدادم. مونا بعد اینکه بابایی رو محکم به تخت بست رفت و اروم لبای بابا رو شروع کرد خوردن. مهسا گفت نه تو خیابون کس چرخ بزنیم. یه سوراخ تنگ و روشن وسط لپ های یه کون بزرگِ گندمی از آدمی که هم دوستش داشتم و هم خیلی تمیز بود. سینه هاش که داشت بند تاپ رو جر میداد و کونش هم که از داخل دامن قشنگ معلوم بود چقدره بزرگه. بعد بیحال افتاد کنارم و سرش رو گذاشت رو پاهام. که دیدیم بابا بدون اینکه اصلا احساس کنه اتفاقی افتاده باشه گفت بچه ها چیزی هست من بخورم که منم رفتم سریع سم پیزای بابا رو براش اوردم و گذاشتم رو میز با نوشابه و سس و مخلفات. گفتم شیطون شدی گفت چیکار کنیم دیگه. سلام کرد و منم جوابش رو دادم. خوب سر تونو درد نیارم دوستان عزیزم بعد از این می رفتم سراغ سینه هاش واییییییییییییییییییییییییییییییییی آیا تا حالا خوردن سینه های دختر 16 ساله رو تجربه کردید؟ اگه نکردید توصیه من به شما اینه که یه بار این کارو بکنید. مامانمم با بابام هم عقیدس "تو هم از تیر و طایفه همون باباتی، مث همون عموی گور به گور شدت. خیلی گرسنمه تو یخچال هم چیزی به جزء غذای گندیده ندارم کمی پول دارم میرم با اون کمی خوراکی واسه خودم میخرم و می خورم. ارضا شدم و بابا هم فهمید گفت خب تو که ارضا شدی میمونم من منم بر عکس به کمر خوابیدم و جوری که سرم زیر کیر بابا بود بابا هم همون حالتی که نشسته بود و منو از کون میکرد حالتشو تغییر نداد و سر کیرش رو داد پایین و منم از زیر کیرشو میخوردم. ولی باید راهم رو انتخاب میکردم! منم مثل این چیز ندیده ها گفتم قبوله. یه لحظه سنگینی یه دست رو رو رونام حس کردم و خیسی گردنم رو. من که تازه راحتی پوشیده بودم رفتم دمه در دیدم خانومه تو راه پله ها واستاده و بابا هم قیافش یه حالیه گفتم چیزی شده بابا ؟ گفت میخوام باهات حرف بزنم. دلیلی نداشت دوتایی بیاییم خونه!。 。 。

جر دادن دختر برادر و مادرش (۱)

😉。 。 。

5

صکص: جر دادن خواهرم از عقب

🤛。

7

صکص: جر دادن خواهرم از عقب

⚒。 。 。

13

جر خوردن کونم

😅。 。 。

جر خوردن کونم

😎。 。

گاییدن کون خشگل خواهر زنم

😗。 。 。

20