سکس تو مغازه ایرانی。 سکس از کون تو مغازه

سکــــس تو مغـــــازه عشقــم

🌏همون لحظه بود که زنگ دره خونه زده شد و خواهرای فاطمه اومدن. سلام مستقیم میرم سر اصل مطلب هرکس میخواد باور نکنه داستانو نکنه ولی کاملا واقعیه و تقریبا تقریبا خلاصشو میگم خونه صاحب مغازه من بالای سر مغازس زنش مهناز خیلی هیکل خوبی داره سینه سایز 85 چشای خمار و اصل یه چیز عالی خود صاب مغازه هم کارش جوریه که صبحا اصلا نیس منم از روز اول عاشق هیکل و قیافش بودم واضختر اینکه شدیدا تو کفش بودم یه روز که میخواستم اجاره رو بدم زنگ بالا رو زدم مهناز گوشیو برداشت گفتم میخوام اجاره بدم گفت بچم گریه میکنه اگه میشه بیاین تو دم را پله ازتون بگیرم رفتم تو درو بستم اومد پایین چادر سرش بود زیرشم معلوم بود کلا جز یه ساپورتو یه تیشرت تنگ چیزی نبود اومد پولو ازم بگیره یهو چادر رفت زیر پاش از سرش افتاد منم خم شدم بردارم گفت نه برمیدارم من نزاشتم خم شه برداشتم دادم بهش ولی چون دید دیگه همه چیو دیدم دیگه سرش نکرد گفت مرسی خواستم برم که گفت میشه برام پنجره رو در بیارید میخوام تمیز کنم سفت شده در نمیاد منم که کیرم دیگه چسبیده بود به طاق رفتم بالا گفتم کدوم پنجره رفت نشونم داد من رفتم که بردارمش رفتم که رد شم کاملا تصادفی کیرم به کونش مالید یه خنده کوچیک زیر لب کرد ولی فک کرد من ندیدم پنجره رو به زور درآوردم گفت اگه امکان داره بزارید تو حموم که با آب بشورمش با هم بردیم تو حموم که دیدم تو حمومشون ازین شوفاژ دیواریا نصبه روشم شورت تور توری و یه سوتین که ستش بود روش آویزون بود که خشک شه خندم گرفته بود ازین صحنه کیرمم که کلا شق شق بود دستامو که خاکی شده بودهمونجا شستم اومدیم بیرون اومدم که برم گفت پول قابلی نداره و ازین حرفا گفتم مرسی اومدم که برم یهو یادم اومد گفته بود بچم گریه میکنه گفتم بچه خوابید گفت نه اینو گفتم که پنجره رو واسم در بیارید گفت خوابه بچه جفتمون خندیدیم بعد من رفتم شد چند شب دیگه ساعت 11 شب بود دیدم پیام داده میگه شمارتو از گوشی شوهرم گرفتم و شروع کرد به اس دادن و از بازار چطوره و حرفای بیخود آخرشم خدافظی کردیم از همون شب خیلی خیال پردازی کردم که یجوری باید بکنمش این پیاما چند روزی ادامه داشت دیگه جوکای سکسی و اینا میفرستاد منم شیطون رفته بود تو جلدم بعد یه مدت وسط پیاما یهوو گفتم شوهرت میدونه ازین پایما بهم میدی گفت اونو بیخیال خیلی خنگه تو این فازا نیس گفتم اونقد خنگ هست که اگر همش پیشت باشم طبقه بالا نفهمه گفت ازینم خنگتر قرار شد فرداش برم بالا دیگه روزش رسیده بود که بکنم تو کسسسسش رفتم زنگو زدم باز کرد رفتم بالا دیدم بلهههه یه لباس شدیدا سکسی پوشیده با آرایش غلیظ گفت چایی یا شربت گفتم هیچکدوم باید زود برم کار دارم گفتم بچه کجاست گفت گذاشتم پیش مامانم امروز اول صبح اومد پیشم نشست با یه حالت خواب آلود گفت دوس داری چیکار کنی پس گفتم هرکار تو بخوای دستوشو گذاشت رو کیرم گفت من فقط اینو میخوام دیگه کیرم داشت جر میخورد بغلش کردم گفتم میخوریش گفت حتماا در آوردم کردم تو دهنش چنان ساکی واسم میزد داشتم خل میشدم دیدم اینجوری پیش بره آبم میاد لختش کردم رفتیم تو اتاق خواب رو تخت دو نفرشون گفت اگه بدت نمیاد کسمو لیس بزن من زبونو تا جا دادم تو کسش فقط اه میکشید بعد یکی دو دقیقه رفتم روشو فقط تو کسش تلمبه میزدم اونم میگفت بکن عزیزم جررررم بده منم بدتر حشری میشدم میکردم تا ته تو کسشو سینه هاشو میخوردم تو حین اینکارا چندتا چک محکمم زدم تو صورتو سینش اونم فقط اه میکشیدو میگفت فقط جرم بده بعد چند دقیقه هم آبم اومد همشو واسم میک زد و خورد ازون روز تا حالا هفته ای حداقل یک بارم شده میکنمش یکی دو ماه درمیون هم اجاره نمیدم اونم از حساب خودش به شوهرش میده پولو امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته COM بهترین و به روز ترین سایت سکسی ایران گروه آویزون همیشه در تلاش برای قرار دادن جذاب ترین محتوا را برای شما دارد. لامذهب جون 17 ساله کیرش 17 الی 18 سانت بود قطرشم زیاد بود بدن چقر و سفید. ماهم که بیکار فقط شق درد گرفته بودیم افسانه از ساک زدن هم بدش میاد زدم روشانه علی گفتم بسه بابا کسشو هم بلیس براش کار زیاد داریم. البته بگم که داشت منفجر میشد، نمیشد هم جاش رو درست کرد…بالاخره تلفنش تموم شد و آروم آروم اومد طرف من و یک من ومنی کرد گفت برای پسر 5 ساله چی دارین؟ من یه لحظه تردید کردم که نکنه اشتباه کردم و همه چی اتفاقی بوده، بیخیال شدم و شروع کردم به توضیح دادن جنس براش ولی حال خرابم خوب نشده بود و حال که کنارش بودم بدتر هم داشت میشد. بعد گردنم خوردو بوسید تا سینه هامسینه هامو خیلی باحال میخورد بعد شلوارمو دراورد اول بوسش کردوشروع کرد خوردن کسم که دیگه داشتم از حال میرفتم حالم بدشد کسم و ول کرد اومد بالاسرم که حالم جا بیاد پاهام باز بود خودشم وسط پام خوابیده بود خواستم بلندش کنم از روم که دستم خورد به کیرش … خیلی سفت شده بود شق یه لحظه به هم نگاه کردیم خندیدیم … دوباره از اول شروع کرد لب خوردن منم اروم دستمو بردم رو کیرشخواستم شلوارشو دربیارم که خودش باز کرد دیگه نذاشتم شرتشو دربیاره خودم براش دراوردم ……هردو لخت لخت بودیم …خوابید روم کیرش بدجور شق کرده بود… از صدای نفساش فهمیدم حالش بده …. اونم خونسرد گفت نه برعکس سینه های به این خوش فرمی چطور دلت میاد اینجوری بگی. ی تف انداختم دم سوراخشو بدون اینکه انگشتش کنم کیرمو تا نصفه کردم تو کونش ک دیدم ی جیغ بلند کشید ک تو مغازه پیچید و گفتم الانه ک همه بفهمن. خواننده های عزیز خوب میدونن کسی که توی مانتو فروشی کار میکنه باید چهره و تیپ جذابی داشته باشه تا مشتریان که خانمن حال کنن. متوجه شدیم علی از دور داره با دوربین مارو دید میزنه. کم کم داشتم تحریک میشدم، متوجه شدم اون هم چیز خاص توی مغازه نمیخواد، گوشی دستم اومد و ایندفعه طوری که متوجه بشه نگاش کردم، اون هم زل زد توی صورتم و به حرف زدنش ادامه داد، تا این لحظه متوجه لباش نشده بودم، لبای ظریف قشنگی داشت که با یه رژ لب خوش رنگ و ملایم صورتی قشنگ ترشون کرده بود، چشماش برق قشنگی توش بود و بدون آرایش که به نظر من خیلی جذاب بود. پاشو برو خونه دوش بگیر پشماتو بزن. آویزون کامل ترین سایت سکسی ایرانی در کل دنیا میباشد. وقتی پرو کرد اومد بیرون گفت سینه هام توش راحت نیست بازم تنگه. خوابیدم رو زمینو بهش گفتم بشین رو کیرمو بالا پایین بپر. خلاصه خیلی تنگ بود کیرم داشت از گرما میسوخت اونم اخ و اوخش به جیغ زدن تبدیل شد که بهش گفتم جون مادرت یواش کسی نفهمه. ماهم میخوایم بکنیم راحت 5 دقیقه. وقتی داشت میرفت بهش گفتم خدا شانس بده ب بعضی از این پسرا دوست دختراشون هم واسشون کادو میخرن دیدم خندیدو گفت مگه دوس دختر نداری؟منم گفتم ن پدر دوس دختر چیه وقت سر خاروندن هم ندارم خانمی. دستمو از پشت انداختم رو سینه هاش میمالوندم اونم از پشت هی کونش رو به کیر شق کرده ما میمالوند. زد سمیرا و اون یکی دوستش که اسمش فتانه بود زدن زیره خنده! اصولاً از خانمهای ریزه میزه خوشم میاد، بر حسب عادت شروع کردم به چشم چرونی این خانم. یک رونای سفیدی داشت ک چشمام داشت از حلقه در میومد دیگه معطل نکردمو شورتشو کشیدم پایین و دیدم ی کس چاقو سفیدو قلمبه پرید بیرون بدون وقفه دهنمو گذاشتم روشو همینجوری میخوردمش خ خوشبو و خوشمزه بود صدای اه و نالش در اومده بودو همینجوری قربون صدقم میرفت. به اندازه یک یا دوبار ارضا شد با خوردن. فاطمه اول شروع کرد به التماس ولی آخرش مجبور به این کار شد. من توی اتاق کیرم سیخ شده بود و آبم داشت میومد. فردا عصر روی سکوی جلوی کلبه نشسته بودیم. متوجه شدم قصد خرید نداره و داره تو خیابون همینجوری قدم میزنه. من هیچ شمارهای ازش نگرفتم و اون هم آخه هر دومون متاهل بودیم و ترجیح دادیم که دفعه اول و آخر باشه. من فهمیدم فتانه خواهر فروزانه و آیدا اون رو هم میشناسه! آیدا که این حرف رو زد فروزان کف پاهاش رو کامل چسبوند به صورت آیدا و گفت:اوممممم……از عرق کف پاهام نفس بکش! لطفآ نظرات و پیشنهادات و همینطور انتقادات خودتون رو برای ما ارسال کنید. جا خورد عین لبو سرخ شد توقع نداشت افسانه به این صراحت جلوی من ازش همچین سوال کنه. تااینکه دعوتم کرد مغازش شب قبلش بهم گفته بود چی بپوشممنم پوشیدم شرت وسوتین مشکی…اون روز کلاسام تموم میشد خیلی ناراحت بود که بار آخره میبینتمبعد از کلاس اومد سراغم رفتیم دم مغازش من رفتم تو وخودش رفت ناهار بگیره وبیاد …خیلی استرس داشتم آخه تاحالا سکس نداشتم …. اصلا ناراحت نباش خودم یه حالی بهت میدم اساسی دلت چی میخواد دوست داری منو بکنی. روش نمیشد بیاد تو گرفتمش گفتم بیا تو بابا زنمون به خاطر تو به ماهم نمیده. آیدا یه نگاهی به فتانه کرد و گفت بیا دست خواهرت رو بگیر و برو فتانه! سلام من بچه کرجم بچه ی اوقافیه کرج اسمم علی رضاست مستعار سنمم پایینه 19 سالمه من تا الان تا حالا یه بارم کون نداده بودم ولی به خاطر اشتباهاتم تاوان دادم منو دوستم حمید مستعار همه ی اسم ها مستعاره داشتیم تو گوهردشت راه میرفتیم یه هو دوستم گفت علی اونا رو نگاه کن دوتا دختر کسسس بودن رفتیم شماره دادیم بهشون و اونا هم قبول کردن و رفتن رفتیم شیشم گوهردشت دمه دکه ی پارک سیگار بکشیم حمید گفت علی ببین ما چه قد بدبختیم تفریحمون شده دختر بازی سیگار کشیدن خوشیمون همینه پوله سیگارمنوم که از بابامون میگیریم همینجور دردودل میکردیم که برگشتم بهش گفتم حمید میخوای دیگه تا یه مدت از بابامون پول نگیریم گفت چه جوری منم گفتم کارت نباشه پاشو بریم ما رسیدیم فلکه اول گوهردشت گفتم حمید صبر من الان میریم تو این مغازه میام گفت برو فقط سریع بیا رفتم تو یه موبایل فروشی و مغازه رو خوب رسد کردم دیدم بلهههه رویه پیشخون یه موبایله توپه پوه که 2 تومن مایشه گفتم اخ جون همین جوری میزنم بدون کارتون 1 تومن میدم میره رفتم نزدیک گفتم سلام اقا واسه گوشیه من قاب دارید گفت ببینم گوشیتون و نشون دادم و برگشت پشت به من که قاب هارو نشون بده سریع بدون اینکه بقیه ی همکاراش ببینن گوشیو گذتشتم تو کاپشنم مغزه بزرگ بود و دو دهنه و 4 نفر اونجا کار میکردن خلاصه گوشیو زدم و تا یارو اومد برگرده دید من نیستم منم فلنگو بسسته بودم حمید کجا بودی چرا این قدر طول کشید گوشیو نشون دادم و چشاش گرد شد گفت بابا دمت گرممم رفتیم سمته اوقافیا رفتیم خونه و من میخواستم همون شب گوشی رو بفروشم بره و به این اون زنگ میزدم مدلشو میگفتم اخر سر یکی راضی شد 900 تومن بخره و فردا ببرم بهش بدم اون شب گذشت و ما فردا رفتیم گوشیو بدیم که دیدم تو ماشینش 2 نفر دیگه نشستن رفتم جلو گفتم چه طوری حاجی اینم اون گوشی که میخواستی گفت بشین بریم از عابر پول بکشم نشستم و رفتیم یه دفعه دیدم جلو مغازه ای که ازش گوشیو زدم نگه داشت بغل دستیم گفت پیاده شو بیناموس ریده بودم تو خودم گفتم اینا میکشنم پیاده شدم منو بردم تو مغازه همونی که گوشیو ازش زدم اومدم چندتا مشته کیری خوابوند تو صورتم منم ای و اووووی میکردم داداشش گفت گریه نکن گریه کنی میکنیمتااا منم فقط صورتمو گرفته بودم مغازشون دوربین داشت به این پسره که منو میشناخته نشون دادن تصویر و منو پیدا کردن خلاصه داداشش گفت یه نوحه بزارید صداش و زیاد کنید که صدایه داد و بیداد نره بیرون منم ریدم گفتم یا خدا الان میکشنم داداشه گفت گمشو برو بالاهی مغازه به داداش کوچیکه گفت دهنه ی پایینه مغازه رو کرکرشو بکش پایین منو داداشه و اونی که تو ماشین عقب نشته بود رفتیم بالا شلواراشون و کندن بهم گفتن یالا کس کش بکن باید بکنیمت منم شلوارمو در نمیاوردم دوتا کتکم زدن به هر زوری بود شلواره لز پام دراوردن و داداشه خوابید رو با شرت بهم گفت کسکش از ما گوشی میزنی هااا یه مشت خوابوند تو کلم منم کریم گرفته بود اون یکی پاهامو گررفته بود شرتمو داد پایین یه تف تو کنم انداخت و با زور فشار داد توش یه داده کیری کشیدم گفتم واااااای سوختم غلط کردم سه چار تا چک و مشت اومد تو صورتم گفتم خفه الان مشتری میاد تو مغازه میفهمن ما این بالاییم هی فوشه ناموس میدادن کیرش یه چن دیقه تو کونم بود کونم داشت پاره میشد اون یکی که پاهامو گرفته بود امد جلو میرشو گرفت جلو صورتم گفت بخور کسکشی نخوردم دوباره چندتا چک اومد کیرشو خوردم و میلیسیدم که اونی که داشت میکرد ابشو ریخت تو کونم کونم دیگه داشت جر میخورد به رفیقش گفت نوبته توهه میخوام کیری بکنیش اومد پشتم من تو دلم هی یا خدا یا خدا میکردم یه هو کرد توش وااااای چشام سیاهی رفت کیری کلفت تر از اون یکی بود عقب جلو که میکرد یه احساسه بدی داشتم احساسه حقارت همراه با درد اونم ابشو ریخت تو کونم و لباسامو پوندنو بردنم پایین فقط گریه میکردم اخر با چن تا چک فرستادنم بیرون منم رفتم شکایت کردم هر طوری شده میخوام بفرستمشون بالایه دار رفیق اگه ناراحت شدی شرمنده ولی میخواستم درسه عبرت بگیرید دزدی نکنید پایان نوشته. سینه و پاهامو نشونش میدم کلی حال میکنه. آیدا و سمیرا به سینه خوابید پستوناشو بخوری یا بمالی قصد مسافرت و عشق و حال اساسی با خانمم داشتیم چون تو این سفر بچه ها همراه ما نبودن قرار گذاشتیم آنچه دلمون می خواست و تا قبل این نمیشد رو انجام بدیم زنم خیلی شوخ. دلش نیومد بخوره و همشو ریخت رو زمین و گفت دفعه اخرت باشه. روز سه شنبه بود ساعت 2 بعد از ظهر بود که تو مغازه لم داده بودم و پاساژ خلوت بود و بیشتر مغازه دار ها واسه صرف ناهار رفته بودن. دیگه کارمون تموم شده بود ک داشت لباسشو میپوشید منم ی تراول گذاشتم تو سوتینشو بوسیدمشو شمارشو ازش گرفتم. یه سر بیرون مغازه رفتم الکی که بهتر ببیتنمش و واقعاً صورت آرومی داشت، بعد برگشتم پشت شیشه مغازه و به بهانه تمیز کردن شیهشه به کار کثیفم ادامه دادم در حین قدم زدنش دیدم اون هم از اونور خیابون زل زد تو مغازه فکر کردم شاید داره ویترین مغازه رو میبینه، اهمیتی ندادم ولی همینجوری با چشام داشتم میخوردمش. لب گرفتن رو ول کرم رفتم در مغازا رو بستم و برگشتم توی پله قد من 188 هستش واسه همین توی پله خیلی راحت تر بودیم برای معاشقه، کلی معاشقه کردیم و من تقزباً همه بدنش رو خوردمو. سلام دوستان این داستانی رو ک میخوام واستون تعریف کنم ماله همین یک ماه پیشه. با عرض پوزش اسمم امید 21 سالمه بچه مشهدم. منم نامردی نکردمو تا تونستم محکم تلمبه میزدم ک خسته شدم. همسرم تو ماشین مانتو نمیپوشه همیشه لباسهای بالاتنه اش آزاد و پایین تنه اش چسبون خودمم دوست دارم برای دلبری از من می پوشه. و افسانه با هم هماهنگیم و خیالاتی داریم جسورتر شد سرشو اورد بالا گفت نه به خدا افسانه گفت تونستی پستوناشو بخوری یا بمالی. شوکه شدمو ی لحظه نفهمیدم چی شد ک دیدم لباسمو در اورده. همینجا لخت شو راستش منم مثل علی جا خوردم افسانه گفت پاشو. چرک لای انگشت پای فروزان افتاد رو زبون آیدا. یا همسایه روبرویی که خیلی با جینگین. وقتی پاهاش رو از روی صورت فاطمه برداشت صورت فاطمه سرخ و خیس شده بود. خواهرای فاطمه جوون بودن و سنشون بین 25 تا 30 بود. سرشو انداخت پایین افسانه با یه چشمک و در آوردن زبونش به من فهماند سوال و تکرار کنم. یه ماه پیش با یکی دوست شدم اسمش نیما هس23سالشه مغـــازه آپاراتــــی داره خیلییی پسر خوبیه … خوش اخلاق ومهربون. ی دستمو کردم تو دهنشو اون یکی رو هم با چوچولش بازی میدادم ک گفت بکن محکم بکن و توجه نکن جرم بده هر چی جیغ زدم بیخیال نشو. عصر راه افتادیم چون هوا کمی شرجی بود رفتیم ییلاق اسالم از محلی ها آمار کلبه اجاره ای رو گرفتم تلفن زدن یه جوان 16 ال 17 ساله با یه موتور اومد خودشو. نشسته بودمو با موبایلم بازی میکردم ک دیدم ی خانم تقریبا ۲۸ساله وارد شد. مهسا گفت دیدی سینه زیاد بزرگ نیست انصافا سینه های رو فرمی داشت. دست انداختم دکمه های مانتوشو باز کردمو درش اوردم ی تاپ صورتیه خیلی ناز و دو بند تنش بوپ ک خط سینه های خوش فرمو سفت و درشتش ب راحتی معلوم بود. من اهل شیرازم و تو یکی از خیابونای شاخ شیراز مغازه لباس فروشی دارم ک پر از هلوئه. افسانه گفت سخت نگیر هیچی نمیشه گفتم میخوای بکشی. منم یک ساندویچ گرفته بودم که به عنوان ناهار میل کنم. بعد بهش گفتم کو بچرخ از پشت ببینم چطوریه اونم چرخید. تو گوشم گفت … فدادبشم دارم میمیرم اجازه هست ؟ گفتم اره عزیزم ازروم بلند شد وگفت برگرد برگشتم دوباره خوابید روم اول گذاشت لا پام … خیلییی خوب بود … سوراخ کونمو خیس کرد با کیر خودش اروم گذاشت توش… نزدیک بود جیغ بکشم که دستشو گذاشت رو دهنم وگردنمو می خورد خیلیییییی درد داشتم اخه خیلی ازم تنگ بود ازاونم کلفت … دیگه به بدبختی کرد تووش آبشم ریخت توشخیلیی خوشش اومده بود… یکم خوابید روم … بعد پاشد نشست منم نشستم تو بغلش ………نیم ساعت تو بغلش بودم بعد پاشدیم لباس پوشیدیم بعد اون اومدم تو بغلم …اون روز خیلی خوش گذشت بهمونیه باره دیگه هم سکس داشتیم تو مغازه اون باحال تر بود دوست داشتین می نویسماینا اراجیف وچرت وگرت نبود واقعی بود نوشته رهـــــا. صداش کرد علی جون بیا اینور من بخواب منم طرف دیگش خوابیدم پشت کرد به من شروع کرد نوازش کردن علی و مالیدن سرو سینه اش و کم کم دست افسانه رفت سمت کیرش علی هم این ادمای تشنجی فقط سرشو گذاشته بود لای پستونای افسانه و بلند بلند نفس میکشید و می لرزید یکم که علی آروم شد افسانه سینشو با دست گرفتو گذاشت رو لبای علی. بعد فروزان زبون آیدا رو با دستش در اورد و گذاشت لای انگشتای پاش! خلاصه جونم واستون بگه ک ی روز ساعت۲-۳بود ک مغازه ها بسته بودنو خیابونا خلوت بودن ولی من معمولا یکسره بازم. سرشو محکم گرفتمو کیرمو کردم تو حلقش و ابمو تا قطره اخر ریختم تو دهنش. باورتون نمیشه چه پاهای کثیفی داشت! از شدت شهوت داشت سرم گیج میرفت ، نمیدونستم چیکار کنماون هم خیلی جدی داشت به حرفام گوش میداد. رفتن علی عین فرار بود فقط با تعجب نگاهش میکردم فسانه گفت اینطوری نگام نکن دلم براش سوخت. داشتم تلنبه میزدم که یک دفعه دیدم لرزید و تا ته ارضا شد منم بهش گفتم مبارک باشه داشت ابم میومد که گفت سریع بکش بیرون توش نریزه منم در اوردم و همش ریخت رو شکمش. دراز کشیدم مهسا شرتم کشید پایین کیرم گرفت دستش میگفت جیگر خودمه به هیچ کسم نمیدمش منم بهش گفتم عجله اینجا مغازه ست خونه که نیست هر لحظه ممکنه کسی بیاد. خلاصه از یک مانتو خوشش اومد منم سایز 1 رو که خواسته بود بهش دادم تا پرو کنه. این کارا بیا یه حالی بهش بدیم. وقتی اومد داخل مو ب تنم سیخ شد گفت ی پیرهن میخوام واسه دوس پسرم منم خیلی ساده پاشدمو چن نمونه واسش اوردم بعد از کلی چونه زدنو کل کل کردن یکیشو انتخاب کرد و خرید. از تیپش بگم کفشای چکمه ساق بلند پاشنه دار یک شلوار جین تنگ با مانتوی سبز پسته ای و یک شال ابی ناز موهاشم ریخته بود رو پیشونیش قدشم 175. وقتی رفت همسرم گفت چرا بیچاره رو انقدر اذیت کردی منکه خوشم اومد ازش بچه خوبیه. ته مغازه یک انبار مانند بود که مانتوهای اضافی رو اونجا گذاشته بودیم. فروزان چرک پاش رو برداشت و جلوی دوربین نشون داد و کرد توی دهن آید! باشه خود دانی شب داشتیم قلیان. یکی دوبار رفته بودیم بیرون باهم. سمیرا به فاطمه گفت:باشه تمومش میکنم ولی برای اینکه درسه عبرتی بشه برات اول کف پاهامون رو باید لیس بزنی تا این فیلم و عکس ها رو به همسایه ها نشون ندیم و آبروت رو نبریم. ادکلن بزن خوش بو که شدی آخر شب بیا تا صبح هرچقد دلت خواست بهت میدم. خیلی با هم غشق بازی کردیم شاید 1 ساعتی در گیر بودیم اندام نازی داشت پاهای کشیده و سفید، سینه های متناسب با اندامش و پایان موهای بدنش رو زده بود که برای من که عاشق لیسیدنم بهترین هدیه بود. التماس که وایسا علی بیاد باهم حالش بیشتره همون موقع اروم در کلبه زده شد گفتم بله اروم گفت علی مارو دید پشماش ریخت. افسانه هم دست به کار شد گفت علی. تاپشو در اوردم ک یهو دیدم سوتین نداره و سینه هاش مث دو تا هندونه افتاد بیرون. در حین تلفن زدن یک لحظه پاش رو از کفشش بیرون اورد یه لحظه انگشتاش رو باز کرد و دوباره گذاشت توی کفش، یک لاک قرمز تند انگشتای کوچولوی پاش ذاشت، من هم کا عاشق خوردن پا توی سکسم، واقعاً حشری شده بودم، و شانس آوردم که جین پام بود وگرنه خلی تابلو میشد. فتانه گفت:کف خونه ما سرامیکه و من پا برهنه راه میرم. کمی هیزی میکنه اونم بخاطر سن و سالشه سرو سینه مارو هم که دیده. این خاطره که براتون نوشتم بر میگرده به دی ماه پارسال که تو یکی از مانتو فروشی های یک پاساژ کار میکردم. آیدا خانم دیگه کاری باهاتون ندارم. خیلی آزاد و خیلی اهل حاله و پایه هر عشقو حالیه. خ ازم تشکر کردو گفت ک من هنوز دخترم اگه میخوای بیا از کون باهام حال کن. سمیرا هم صورت فاطمه رو با کف پاهاش ماساژ میداد و میمالید و عرق کف پاهاش رو روی دهن و بینی فاطمه میمالید. دیدم شرتش خیس خیس بود دست کردم تو شرتش از اب کسش یکم مالوندم رو چوچولش و باهاش بازی کردن که دیدم یک اخ اوخی کرد داشت تو اسمونا سیر میکرد. اون از من بدتر بود درجه شهوتش رو هزار بود. دکمه مانتو رو باز کردم و سینه هاشو گرفتم تو مشت ومیخوردم. بعد سمیرا و فروزان آیدا رو که داشت التماس میکرد تمومش کنن از روی زمین بلند کرد. روش دراز کشیدم لباشو مثل قحطی زده ها میخوردم. وقتی اومدن توی خونه و این صحنه رو دیدن که زنه من کف پاهای فتانه روی صورتشه گفتن:وای فاطمه دارین چه کار میکنین؟فاطمه گفت:داریم یه درس عبرتی به این همسایه عوضیمون میدیم! علی و خانوادش پایین دست کلبه تویه کلبه دیگه با فاصله 70 تا 80 متری زندگی می کردند خلاصه. یکم که خورد محکم بغلم کرد بعد زیپ مانتومو باز کرد و سینه هامو تو دستش گرفت صورتشم چسبونده بود به صورتم … حس خوبی داشتم تو بغلش اروم بودم خیلییی اروم …. بعد فروزان فتانه رو آورد بالای سره آیدا و کف پاش رو گذاشت روی صورت آیدا و فتانه پاش رو میمالوند روی صورت آیدا و به آیدا میگفت:آیدا جون ببخش تو رو خدا این قدر کف پاهام کثیفه! سلام من آرش هستم، 30 سالمه مناهلم و یه مغازه اسباب بازی فروشی دارم. افسانه ازیر لحاف بود سلام علیک کردن پای رختخواب گفتم همینجا لخت شو. اومد باهم ناهار وخوردیم … از استرس نتونستیم ناهارمونو تموم کنیم… مونده بودم چجور می خواد شروع کنه رفت از کشوی میزش یه کادو اورد گفت برای توئهبازش کردم یه زنجیر خوشگل بود خواستم ببندمش دیدم نمیشه گفت بیا تاخودم ببندم براتنشستم جلوشو برام بست وقتی بست اروم از پشت بغلم کرد هردو خندیدیم … نزدیکم شد وگفت دوستش داری گفتم اره هنوز حرفم تموم نشده بود که دیدم لباشو گذاشت رو لبامو شروع کرد به بوسیدن وخوردن. با یک دستمال تمیز کردم بلند شدیم لباسامونو پوشیدیم سریع رفتم مانکنا رو از جلوی درب مغازه برداشتم. اگه خوشتون اومد بگین تا دوباره واستون بنویسم. یه لحظه هولم دادو شلوارمو در اورد و کیرم ک مث سنگ شده بودو گرفت تو دستو مث وحشیا واسم ساک میزد این کارش واقعا حرفه ایی بودو بهم حال میداد تا به خودم اومدم دیدم داغ شدمو ابم داره میاد. من هم خیلی باهاش شوخی میکردم و سربه سرش گذاشتم. وقتی از اتاق پرو اومد بیرون بهش گفتم پسند شد که جواب داد خوبه فقط جای سینه هاش تنگه منم گفتم باشه سایز 2 رو بهش دادم. بهش گفتم اگه ی چیزی بگم ناراحت نمیشی؟گفت بگوپرسیدم با این دوس پسرتون سکس هم داشتین ک یهو دیدم لبشو چسبوند رو لبم. ابم داشت میومد ک بهش گفتم واونم سریع پاشدو کیرمو کرد تو دهنم و ابمو تا قطره اخر خورد. حشرش زد بالا کوسشم خیس کرده بود گیر دادم دیگه تحمل ندارم. ساندوچ خوردم و داشتم اهنگ گوش میکردم که یک دختر تنها اومد تو مغازه منم مانتو ها رو بهش نشون میدادم که اگه پسند کرد بهش بدم. ولش کردم رفتم جلوی درب مغازه سه چهار تا مانکن گذاشتم تا کسی مزاحم نشه. بعد برام گفت که اون هم خوشش اومده بوده از من ولی نمیدونسته چیکار کنه و در نهایت که میبینه از من بخاری بلند نمیشه کلک پله رو میزنه به عنوان آخرین تیر که میخوره راست توی هدف. سرشو پایین انداخته بود و با موهاش بازی میکرد گفتم چرا جواب نمیدی میگفت اخه … بعد نگاه به افسانه میکرد. به عنوان یک خاطره خوب برای جفتمون. شما میتونید فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید یا دانلود کنید ، همینطور میتونید با ثبت نام در سایت آویزون از سیستم دوست یابی استفاده کنید. دیدم ک ی جیغ بلند کشیدو داغ شدو ابش اومدو ب ارگاسم رسید. فاطمه گفت مثلا به کی نشون میدین؟آیدا گفت:زن همسایه طبقه پایین یا دخترت! ازش پرسیدم چرا دفعه اول ریختی بیرون ولی ایندفعه خوردی؟بهم گفت دفعه اول بود ک ساک میزدم واسه همین چندشم میشد ولی خیلی دوست داشتم یه روز اب کیر بخورم ک امروز خوردم. بعد از چن دیقه لاس زدن دیدم داره انتن میده بهش گفتم طبقه بالا شلوار هم داریم اگه میخواین ی نگاه بندازین تا دوس پسرتون خوش حال تر بشه. با دست جابجاش می کرد دو نفری زدیم زیر خنده. روی خودت گفت نه بابا یه خورده. فروزان گفت:عیبی نداره آیدا جون برات تمیزشون میکنه! هیچوقت جای من نباشین یه جنس هم اومدم بدم دستش که دستم به دستش خورد دیگه هیچی…برای نشون دادن یه سری از جنسها مجبور شدیم بریم طبقه بالا، نشونش دادم موقع برگشتن من از جلو میرفتم و اون از عقب یه دفعه دیدم یه صدایی امد برگشتم دیدم افتاده رو پله ها، رفتم کمکش کنم بلند شه که دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم، انگشتاش رو تو انگشتام چرخوندم و اون هم هیچ مقاومتی نکرد، بلندش کردم و صورترو به صورتش نزدیک کردم، آروم یه بوس به گونش زدم بعد هم پیشونیش، دیدم اون هم چشماش رو بست و شروع کرد به لذت بردن، بعد یه چند تا دیگه بوس روی صورتش و در نهایت، رفتم سراغ لبش و یکی از طولانی ترین لبهام رو گرفتم، اون شرو کرد ضمن لب گرفتن لبم رو گاز میگرفت و میکشید. داشتم لب میگرفتم که از رو شلوار کیر مثل گرز شده مارو داشت میمالوند. از اون موقع دو سه روز یه بار با هم سکس میکنیمو خیلی هم دوسش دارم. رو به خانمم کرد و گفت نه افسانه با خنده گفت طفلکی فکر کنم بغلش هم نکرده باشه. بعد فتانه رو آورد و جوراباش رو درآورد! همونجور که داشت با موبایل حرف میزد آروم اومد توی مغازه و شروع کردن به قدم زدن توی مغازه، صدای پاهاش به شدت در گیرم کرده بود، و آروم از پشت سر نگاش میکردم و اونهم با قدمهای نسبتاً بلندی توی مغازه راه میرفت، مانتویی که تنش بود با بند بسته میشد و دکم نداشت و باز شده بود کامل، یه لباس قرمز پر رنگ زیر مانتو تنش بودکه در کنار صورت سفیدش خیلی سکسی شده بود. همونجور سر پا خیلی سبک بود واسه همین به راحتی توی بغلم جا میشد مدتها بود که همچین سکس نداشتم، گفت دوست دارم برام ساک بزنه که من گفتم نه دوست نداشتم لبای قشنگش رو اونجوری ببینم ولی خودم اونقدر چوچولش رو خوردم که از حا رفت تقریباً. زن ما رو سکسی دیده بود دوست داشت دید بزنه ولی خجالتی و ترسو بود با این حال در حین نشون دادن کلبه یواشکی دیدش رو میزد من و همسرم هم متوجه شده بودیم. سینهاشو مکیدم از علی براش گفتم. اونم با ولع پایان کیرم میکرد تو دهنش و ساک میزد. شماره مهسا رو هم گرفتم و از اون روز به بعد هفته ای حداقل سه بار باهم سکس دارم البته تو خونه نه تو مغازه که اگه دوست داشته باشین اونا رو هم مینویسید. یه روز مثل پایان روزها توی مغازه بودم، داشتم کارهای مغازه رو میکردم که به صورت اتفاقی متوجه یه خانمی شدم توی مغازه روبرویی، خانم ظریفی بود قدش حدوداً 165 بود و لاغراندام و پوست روشن بود موهاش هم تیره. اونم گفت اخی دلت میاد با معرفتی کرده کارمون رو انجام داده. افسانه خودشو لخت کرده بود هیکل مامان عین هلو رختخواب پهن کرد و رفت زیر لحاف کمی باهاش لاس زدم. افسانه هم مست کیر کلفت و دراز علی به سرحد جنون رسیده بود نامرد کمرشم از من سفت تر بود انگار چیزی زده بود راحت 5 دقیقه میتپوند. منم دلو زدم به دریا دستم گذاشتم رو سینه هاش مالوندم بهش گفتم نه راست میگی واقعا خوش فرمه ببخشید. رفتم یک زیر انداز پهن کردم دختره که اسمش مهسا بود بردم اونجا تا از بیرون دید نداشته باشه. با تشکر که حوصله کردین داستانم خوندید. فاطمه به نگاهی مظلومانه از زیر کف پاهای عرقی سمیرا کرد و گفت:تو رو خدا بسه! خلاصه افسانه با وعده یه سکس خوب در روزهای آینده ازم خواست بزارم با علی حالشو تکمیل کنه تا صبح علی افسانه رو 2 بار دیگه کرد منم سعی میکردم بخوابم ولی سروصداشون نمیزاشت. منم که حسابی کلافه شده بودم گفتم باشه و سایز 3 رو بهش دادم. اونم پا شدو مث این حرفه اییا میپرید رو کیرمو اه و ناله میکرد و قربون صدقه کیرم میرفت. علی با یه حالتی به من نگاه کرد انگار از من خجالت می کشد یا می ترسید گفتم خوب جوابشو بده با این حرف انگار مجوز صحبت کردن با افسانه رو بهش داده باشم گفت تازه با به نفر دوست شدم افسانه گفت تا حالا کردیش. کلاً آرایش زیادی نداشت، و این با سلیقه من خیلی جور بود. در نهایت یک سکس کامل روی همون پله ها داشتیم که به اصرار خودش منی رو ریختم توی بدن قشنگش گفت قرص میخوره من هم اعتماد کردم. شلوارمو در اوردم کیرم از زیر شرت خود نمایی میکرد. علی هم بچه کم سن و سال ولی خوش تیپ و خوش اندام و بامعرفتی بود. این حالتش رو خیلی دوست دارم اخر شهوتشه خواستم از پشت بندازم تو کوسش اجازه نداد گفت صبر کن فهمیدم میخواد بده علی براش بلسیه. رفتم زیر ویترین ک واسش شلوار بیارم دیدم از پشت داره شیطونی میکنه و هی خودشو ب یه بهونه هایی میچسبونه بهم منم ب خودم نگرفتمو بلند شدم. افسانه حسابی عین مار به خودش میپیچید کمی که گذشت زورکی کله اش رو گرفت کشیدش بالا دست انداخت کیرشو گرفت بزاره سر کوسش وقتی گرفت تو دستش فقط چند دقیقه نگاهش میکرد. علی هم تا دسته فرو کرد تو کوس زنم. این خاطرهای که میخوام براتون بگم حدود 2 سال پیش برام اتفاق افتاد. ما همیشه تمام تلاش خودمون رو برای اضافه کردن موارد جدید به سایت برای مشتاق نگاه داشتن عزیزانی که به مسائل جنسی و پورن علاقه دارند انجام میدیم. میکشیدیم دیدم دوروبرمون موس موس میکنه صداش کردم اومد سر حرف باهاش باز کردم. آیدا که داشت فیلم میگرفت به سمیرا گفت بسشه دیگه. مانتومو دراوردو اروم خوابوندم خوابید روم وشروع کرد لب خوردن. از خودم بیخود شدمو تا اونجایی ک میتونستم کردمش تو دهنم مث دیوونه ها میخوردمش دیدم صدای ناله هاش در اومده و داره حال میکنه. اونم یهو شروع کرد به مکیدن از پشت بندازم تو کوسش که نصف پستوناش تو دهنش جا میداد افسانه هم نفس رفتو فقط سفیدی چشماش معلوم بود. علی معرفی کرد و مارو برد سمت کلبه کمی از کلبه های دیگه و مغازه دور بود ولی از باب ساکتی و دنج بود عالی بود. رفت پرو کرد اومد بیرون دوباره گفت سینه هام راحت نیست منم که دیدم دختره خیلی پر رویه بهش گفتم ببخشید خانم مشکل از مانتوهای ما نیست مشکل از سینه های بزرگ شماست. بلندش کردم سگی خوابوندمش کیرمو کذاشتم دم سوراخ کونش که گفت از جلو بکن که تعجب کردم گفتم مگه دختر نیستی گفت تا هفته پیش دختر بودم که دوست پسرم پردمو برداشت منم که دیدم اینجوری بهتره کیرمو کذاشتم رو کسش و به کسش میمالوندم و اروم اروم دادم رفت تو خیلی تنگ بود بدبخت دفعه سومش بود یا چهارم دقیق یادم نیست. منم اطاعت کردمو بلندش کردم انداختمش رو مبل و شلوارشو در اوردم. حرفو کشیدم به سکس سرخ و سفید می شد. موبایلش رو برداشت و شروع کرد به حرف زدن و آروم آروم با کفشاهای پاشنه بلندش عرض خیابون رو طی کرد و به سمت مغازه من اومد، من هم برای این که سه نشه رفتم پشت دخل و همونجا خودم رو مشغول کردم. ب خودم اومدمو زبونشو انداختم تو دهنمو مک میزدم ی رفتم تو فضا لباش واقعا شیرینو خوشمزه بود. من رهــا هستـــم 20 ساله خوش اندام. واقعا نمیدونم آیدا چی میکشید زیر کف پاهای چرکی فروزان. تمامی حقوق سایت کیلپ سکسی محفوظ است. به افسانه گفتم کمی سربه سرش بزارم. کیرم خوابیده بود بهش گفتم واسم ساک بزن کیرمو دوباره کرد تو دهنشو با شدت ساک میزدو حسابی شقش کرد. ما دارای یکی از عظیم ترین کالکشن های فیلم و داستان های سوپر هستیم که همه روزه برای شما قرار میدیم. کلیپ سکس هر روز برای شما عزیزان به صورت رایگان داستان سکسی , فیلم پورن خارجی, فیلم سوپر ایرانی , فیلم سکسی دوجنسه, کلیپ سکسی دوجنس گراها و بای سکشوال ها , فیلم های سکسی هم جنسگراها ی مرد و گی و لزبین هارو اضافه میکند تا شما عزیزان بصورت کاملا رایگان از محتواهای کلیپ سکسی لذت ببرین. افسانه با اشاره همراه با لبخند بهم فهموند که علی بپا اخه طفلکی کیرش راست شده بود. اول شلوارشو به زور در اوردم از بس تنگ بود. دمش گم چه با معرفت از خستگی زیاد شامو زدیم و زود خوابیدیم. شام و ناهار و صبحانه برامون گرفته فقط. گفتم علی راستشو بگو کردیش یا نه. تمام فیلم ها ی سکسی و داستان های سکسی که در این سایت قرار داده شده اند رایگان میباشند. من کف پاهای فروزان رو از دور دیدم که واقعا سیاه و چرکی بودن. تیشرت از تنم در اورد و شروع کرد به گاز گرفتن سینه هام گفت نمیخوای جیگرمو ازاد کنی گفتم به موقع.。 。

14

سکس با زن صاحب مغازه ام

🙃。

4

سکس روی پله های مغازه

🤝。 。

15

دزدی من و تلافی صاحب مغازه

📲。

10

سکس از کون تو مغازه

🔥。

18

سکس از کون تو مغازه

🙄。

18

سکس تو مغازه مانتوفروشی

🙌。 。

13